LOGIN
جلسات علمی
shirazi.ir
"در محضر مرجعيت"
جلسه پانزدهم
کد 2117
نسخه مناسب چاپ کپی خبر لینک کوتاه ‏ 17 شهریور 1388 - 18 رمضان العظيم 1430

 
شب هاي ماه مبارک رمضان ـ ماه رحمت وامان وماه نزول قرآن ـ فرصت مناسبي براي مذاکرات علمي وخوشه چيني از محضر عالمان بزرگوار است. از اين رو بيت مرجع عالي قدر حضرت آيت الله العظمي حاج سيد صادق حسيني شيرازي دام ظله طبق سنوات گذشته ميزبان علما، فضلا، طلاب علوم ديني، شخصيت هاي گوناگون و عامّه مؤمناني است که با معظم له ديدار مي کنند. در اين ديدارها مباحث علمي و مسائل فقهي، تاريخي و فرهنگي مطرح مي شود و افزون بر طرح اين قبيل مسائل، مرجع عالي قدر سفارش ها و رهنمودهايي ارائه مي دهند.

يکي از دانشمنداني که در شب هاي ماه مبارک رمضان در اين جلسه شرکت مي کند مجدداً مسأله ي «ذوالعطاش» (کسي که بيماري تشنه شدن دارد) را مطرح کرد و از مرجع عالي قدر حضرت آيت الله العظمي سيد صادق حسيني شيرازي دام ظله خواست تا نظر خود را در اين مسأله بيان کند.

معظم له فرمودند: احکام ذوالعطاش براي دو دسته مقرر شده است، يکي آن که بيماري تشنگي دارد، ديگري شخصي است که حالت تشنه زدگي پيدا کند. برخي از فقها اين دو مورد را يکي شمرده و يک حکم براي آن صادر کرده اند.

ولي به نظر مي رسد که شخص دوم يعني فردي که به قدري تشنه مي شود که معمولاً قابل تحمل نباشد، او مي تواند به مقدارِ ضرورت آب بنوشد و بقيه روز را امساک و بعد آن روز را قضا کند، بله به جهت اين عذر کفاره اي بر او نيست.

يکي از فضلا پرسيدند: فتواي جناب عالي در موردِ نجس شدنِ متنجس چيست؟ آيا متنجس، ملاقيِ با خود را نجس مي کند؟

ايشان پاسخ دادند: اگر احتياط لحاظ نمي شد، امکانِ قول به اين که متنجس، غير خود را نجس نمي کند، وجود داشت، اما بنابر احتياط، قائل به تعدد واسطه هستيم و اين که متنجسِ سوم و بالاتر، ملاقي با خود را نجس نمي کند.

آيت الله العظمي شيرازي در اين جلسه فرمودند: از مسائل مهمي که در حال حاضر، به ويژه در فصل گرما مورد بحث و سؤال قرار مي گيرد، اين است که: دختري به سن تکليف مي رسد که کم بنيه است، اما از هيچ بيماري و بيماري ذوالعطاش رنج نمي برد، به گونه اي که اگر هنگام افطار يا اندکي پيش از آن از وي پرسيده شود که تشنه است، پاسخ مي دهد: خيلي تشنه نيستم.

والدين اين دختر به لحاظ داشتن ضعف بنيه او بيم آن دارند که روزه گرفتن او در ماه رمضان، در آينده صدماتي بر او وارد کند. آيا چنين ترسي براي روزه نگرفتن اين دختر در ماه مبارک رمضان کفايت مي کند يا خير؟

ايشان افزودند: تشخيص اين قبيل امور به خود انسان واگذار مي شود. در اين معنا روايتي از ابو بصير نقل شده است که گفت: «از امام صادق عليه السلام پرسيدم حدّ مرضي که واجب است انسان در آن مرض افطار کند، چنان که در سفر واجب است افطار کند، آن جا که خداي متعال مي فرمايد: «...وَمَن کَانَ مَرِيضًا أَوْ عَلَي سَفَرٍ...؛(1) و کسي که بيمار يا در سفر است...» چيست؟

امام عليه السلام فرمودند: «هو مؤتمن عليه، مفوّض إليه، فإن وجد ضعفاً فليفطر، و إن وجد قوةً فليصم، کان المرض ما کان؛ او بر آن (روزه) امين است و کار آن به او واگذار شده است، پس اگر ضعفي (غير قابل تحمّل) در خود ببيند، افطار کند و اگر تواني بيابد، روزه بگيرد حال، اين بيمار در هر حالي که هست باشد»(2).

اين روايت بر دختر مذکورِ در مسأله، صادق است، يعني خودِ دختر، از وضعيت وحدّ تحمل خود آگاه است و بيم و نگراني پدر و مادر مجوزِ افطار او نخواهد بود.

درباره برخي از اصطلاحات فقهيِ متداول در رساله علميه فقها، مانند: اقوي و احوط، مرجع عالي قدر فرمودند: مراد از کلمه «اقوي» که فقها آن را به کار مي برند، مقتضاي ادلّه است و زماني که کلمه «احوط» به کار مي برند، بدين معناست که: فقيه در مقام فتوا، به سبب وجود شبهه در مقام يا شهرت در مسأله، احتياط کرده و به مقتضاي ادله فتوا نمي دهد. بنابراين، اگر کلمه «احوط» پس از «اقوي» يا بر عکس بيايد، مراد از آن، چيزي است که در مطلب سابق بيان شده است.

يکي از حاضران به معظم له گفت: شماري از کساني که از اهل بيت عليهم السلام دور هستند، اما با يک دليل يا شنيدن يک حديث به تشيع مي گروند، چنان که نقل شده است که يک پزشک تونسي با شنيدن يک حديث از رسول خدا صلي الله عليه وآله شيعه شد؛ حديثي که مي فرمايد: «أنا مدينة العلم و علي بابها؛(3) من شهر دانشم و علي دروازه آن است».

در مقابل، کساني هستند که اگر هزاران دليلي عقلي و نقلي برايشان بياوري، هيچ گاه هدايت نمي يابند. دليلِ اين امر چيست؟

آيت الله العظمي شيرازي فرمودند: سبب اين تفاوت، به دليل گوناگوني انسان ها، زيرا برخي آمادگي هدايت شدن را دارند. به ديگر بيان، اين قبيل انسان ها، هماره دنبال حق و واقعاً جواي حقيقت هستند. لذا هرگاه حق را اثبات شده يافتند به آن گرويده و تسليم آن مي شوند. اينان به چوب خشک مي مانند که به مجرد تماس با آتش، شعله ور مي شوند. از اين نوع انسان ها فراوانند و شماري از اصحاب پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله اين گونه بودند، مانند ابوذر غفاري، مقداد، عمار و سلمان ـ که درود خداي متعال بر آنان باد ـ .

پرسش ديگري که مطرح شد اين بود: آيا حرف زائد در قرآن وجود دارد؟

ايشان فرمودند: اگر مراد از حرف زائد، کلمه بي معني است، چنين چيزي در قرآن وجود ندارد، اما اگر منظور از حرف زائد، هماني است که نحويان آن را زائد مي دانند، مثل: «کاف» و «ب» بله، چنين حروفي در قرآن وجود دارد، ولي بي معنا و بي محل نيست، بلکه از باب بلاغت آمده است.

به عبارت ديگر، اصوليان مي گويند: هر چيزي يا معناي اسمي دارد يا معناي حرفي و حروف زائده، در دايره معنيِ حرفي قرار دارد، مانند آن جا که خداي متعال مي فرمايد: «إِن کُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ؛(4) هيچ کس نيست، مگر اين که نگاهباني بر او [گماشته شده] است. و نيز مي فرمايد: «لا أُقْسِمُ؛(5) نه، سوگند ياد مي کنم».

در آيه نخست اگر لفظ «إن» و در آيه دوم اگر لفظ «لا» هم نداشته باشد، معناي هر دو آيه، روشن است و اين از بلاغت بلند قرآن مجيد مي باشد.

شايان يادآوري است که در راستاي ديدار علما و شخصيت ها، در اين شب، حضرت آيت الله العظمي حاج شيخ محمد علي گرامي به همراه جمعي از فضلا، و انديشمند اسلامي جناب آقاي شيخ علي کوراني و شماري از استادان حوزه علميه قم با مرجع عالي قدر حضرت آيت الله العظمي شيرازي ديدار کردند.

 

 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 
1. بقره(2) آيه185.

2. تفسير عياشي، ج1، ذيل آيه 185 سوره بقره.

3. احتجاج، ج1، ص78.

4. طارق(86)، آيه4.

5. قيامه(75)، آيه1.