LOGIN
بیانات
shirazi.ir
"انسان طغیان گر"
سلسله بیانات اخلاقی، اعتقادی و اجتماعی مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی شیرازی دام ظله (کلام معرفت ۲۵)
کد 45268
نسخه مناسب چاپ کپی خبر لینک کوتاه ‏ 07 خرداد 1403 - 18 ذوالقعدة الحرام 1445

بسم الله الرحمن الرحیم

درآمد

خدای عزوجل در قرآن حکيم چنين فرموده است: «كَلَّا إِنَّ الْإِنْسَانَ لَيَطْغَى * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنَى؛[1] حقا كه انسان سركشى مى ‏كند * همين كه خود را بى ‏نياز پندارد».

خدای متعال در آيات فوق به نکته ای بسيار مهم درخصوص انسان و رفتار او اشاره می کند. سخن بر سر بی نيازی انسان است. آدمیزاد سراپا نياز و همه روزه برای رفع احتياجات خود در توش و تلاش است. در اين ميان اگر کسی آن هم در حدّی نسبی بی نياز گردد، عملکرد او بسته به فهم و ادراک معنوی اش متفاوت خواهد بود. آن دسته افراد که از نور عقل بهره مند هستند، فریفته مال و اموال و علم و داشته های خود نمی شوند.

بی نيازی می تواند در دارايی ها باشد، ممکن است در علم و دانايی باشد و ممکن است در قدرت و مکنت دنيايی يا حتی کثرت فرزندان و محبوبيت اجتماعی و...، به وجود آيد. گذشته از نوع بی نيازی و غنا، فهم و تواضع انسان در برابر خدای متعال است که او را در آن زمينه تا حدودی بی نياز ساخته است. اگر کسی به بی نيازی خود فریفته شود، به فرموده قرآن طغيان می کند؛ چيزی که متأسفانه در ابنای نوع بشر ـ همان گونه که آيه فوق بدان اشاره داشته است ـ فراوان ديده می شود.

پیکار عقل و نفس

عقل نيرویی درونی است که خدای متعال به آدمی بخشيده تا چراغی فرا راهِ او باشد و از اشتباه ها و تباهی ها او را برحذر کند. طغيان که اسباب هلاکت و گمراهی را برای انسان فراهم می آورد، نيز با تحذيرهای مکرر عقلی رو به رو خواهد بود. از آن سو نفس امارة بالسوء به همان تعبيری که خدای متعال در قرآن کريم از آن یاد کرده است عملکردی مخالف با عقل دارد. اين نفس تنها به امری مختصر اکتفا نمی کند، بلکه پی در پی صاحب خود را به بدی و تباهی وسوسه می کند.

اين دو قدرت در وجود آدمی هستند و براساس گرايش های مختلف آن ها هريک آدميزاد را به سويی کاملاً متفاوت سوق می دهند. در موضوع طغيان نیز اين دو قوه پنهان تلاش های پيوسته و در عين حال متضاد خود را دارند، عقل می کوشد انسان را متوجه تبعات مخرب طغيان نفس کند و نفس امّاره با پيش کشيدن لذت های فانی و زودگذر همواره انگيزه های پوشالين برای طغيان انسان پيش می آورد.

بی نیازی، راه یا چاه؟!

برگرديم به مبحث واکاوی طغيان و آثار حاصل از غنای نفس انسان. همان گونه که رفت، بی نيازی مقدمه طغيان و سرکشی است. نيازها طبيعتاً سر انسان را در برابر عوامل قدرتمندتر فرو خواهد آورد، خواه اين عوامل خدادادی باشد و مستقيماً انسان را به وجود خدا متذکّر کند، يا اينکه به نيازهايی به ديگر انسان ها مربوط باشد. اين دومی موجب می گردد که انسان در تعامل با هم نوعان خود بيشتر جانب تواضع و افتادگی را رعايت کند و از ابتلای به آفت سرکشی، ايمن بماند، البته فراموش نشود که غنی بودن فی نفسه هرگز امر مذمومی نيست، بلکه انسان خردمند که از نور عقل بهره مند است، غنای خود را در مسیرهای مثبت و سازنده به کار می گيرد و منفعت آن، گذشته از خودش و خانواده اش، شامل حال ديگران هم می شود. از اين رو غنا همواره به طغيان نمی انجامد. اما آن نوع از غنا که به طغیان و سرکشی بینجامد نکوهيده است. در اين زمينه مثال و نمونه فراوان در اطراف خود می توان يافت، چه در نوع ايجابی و چه سلبی اش که سبب طغيان انسان می شود.

کسی که پول فراوانی دارد، در اتخاذ مسکن و اسباب زندگی و خورد و خوراک و لباس و حتی زوجه خود دستش گشوده تر است. چنين کسی کمتر در حسرت تهيه چيزی می ماند و با پول بسيار خود می تواند نيازهای گوناگونش را در دنيا برآورده کند. اگر اين امر سبب طغيان او شود، يعنی فريفته مال و اموال خود گردد و به تکبّر و غرور افتد، در آن صورت اول اينکه خدای خودش را بندگی نکرده است، چراکه خدای متعال ولی نعمت اوست و شکر او واجب است و تکبر کفران نعمت است. ديگر آنکه اطرافيان و انسان های ديگر در برابر غرور و خودخواهی او رنجيده خاطر می شوند، اين مطلب هم مزيد بر علت است و او را از خلق خدا و نيز خدا دورتر می سازد.

پزشکی که از ديگر همکاران خود توانمندتر است، عالمی که در علم خود بر هم طرازان خويش تفوّق دارد، مهندسی که در کار تأسيس و بنا صاحب دانش و مهارتی افزون تر از ديگر هم حرفه ای های خود است، و خيلی موارد ديگر در معرض طغيان قرار دارند. اگر اين برتری اسباب خودبينی و خودفريفتگی آن ها شود، در برابر نفس طغيانگر خود سر فرود آورده اند و به راه گمراهی گام نهاده اند. اما اگر تواضع و خوش رفتاری پيشه کنند و با دانش و مهارت بيشتر خود يا اموال افزون تر به خلق خدا خدمت کنند، از غنای خود در اموال و دانش و تخصص بهره نيک برده اند. اين دومی به کار بستن غنا در مسير شايسته است.

به همين سياق، حاکمان کشورها که صاحبان قدرت والايی هستند، اگر فريب آن امکانات و قدرت را بخورند، به طغيان درخواهند افتاد، و به ملت خود و کشورهای ديگر آزار می رسانند، و اگر برعکس متوجّه نعمت ها و مُنعم شوند و رهنمودهای عقل را راهنمای خود قرار دهند، قدرت و ثروتی را که در اختيار دارند، برای رشد و تعالی ملت خود به کار می گيرند. اين غنا به جای آنکه حاکم را طاغی و طاغوت کند، حاکم دلسوز را خدمتگزار و نافع ملت می کند.

کانون پرمهر و عاطفه خانواده نيز از گزند طغيان نفس ايمن نيست. روابط زوجين اگر از حدود متعارف و مقبول فراتر رود، مثلاً شوهر فرمان خود را در خانه روا ببيند و از ضعف همسر خود سوء استفاده کند و به جای آنکه اين امر را در راستای اعتلا و بهبود شرايط عاطفی حاکم بر خانواده به کار برد، برعکس دچار غرور و تکبر گردد و در فرمان راندن از حد فراتر رفته، به همسر خود ظلم کند، امر مهم دوستی که اساس بنياد خانواده بر آن بنا نهاده شده، از خانواده رنگ می بازد و فضايی ناخوشايند برای زوجين و نيز فرزندان ايجاد می شود. همين امر به تنهايی می تواند مسبّب مشکلات فراوانی در خانواده و اجتماع و به ويژه تربيت فرزندان شود. از آن سو اگر همسر از احترام شوهرش سوء استفاده کند و سر نافرمانی و حرمت شکنی داشته باشد، طبعاً به شوهر خود ظلم کرده است.

ظلم به همسر هم گذشته از عواقب اخروی سنگين آن، پيامدهای منفی بسياری بر رابطه زناشويی آن ها و روحيه فرزندان به جا می گذارد و در نهايت به سست شدن پيوند اعضای خانواده می انجامد. پاشيدگی خانواده، طلاق و فرزندان بی بندوبار و گرفتار به مشکلات عديده اخلاقی و روانی، از آثار مخرب اين قصه است.

عبرت ها

به قياس آثار مخرب طغيان در اعضای خانواده، می توان آن را در ابعاد خيلی بزرگ تر و گسترده تری در يک حکومت ديد. طغيان حاکم، باتوجه به اختيارات بسيار زياد او، به ظلمی خيلی گسترده می انجامد و دامن افراد بسياری از مردم جامعه را می گيرد. اما همان گونه که پيش تر اشاره شد دارايی و قدرتمندی هميشه سبب طغيان نمی شود. اگر در راه درست و شايسته به کار برود، باعث آبادانی و خير و راحتی بيشتر می گردد. در طول تاريخ نمونه های فراوانی می توان از افرادی يافت که قدرت و ثروت آن ها موجب طغيان آن ها نشده است، و برعکس کارهای ماندگاری را از خود به جای گذاشتند که آثار سودمند آن تا قرن ها پس از وفاتشان به مردم بعد از خود رسيده است. محمد بن مسعود عياشی، عالم جليل القدر شيعی، از نمونه های بارز افرادی است که فريفته مال و دانش خود نشد و آن را در خدمت مذهب و مردم به کار بست.

درباره آن عالم بزرگوار که حدود هزار سال پيش زندگی می کرد نوشته اند که پس از وفات پدرش، مال الإرث عظيمی به دستش رسيد و بسيار توانگر شد. نقل می کنند ثروتی معادل يک تن طلا از پدرش به ارث برده بود. عياشی همه آن اموال را در راه ترويج مذهب و خدمت به مردم و راهنمايی و ارشاد آنان و مساعدت فقرا و امور خيريه مصرف نمود. عالمان بسياری دست پرورده غنای گسترده علمی و مالی او بودند. شايد اگر کس ديگری به جای ايشان بود، آن ثروت انبوه را در راه خوش گذرانی و لذت جويی های دنيوی صرف می کرد و در نهايت آن مال، او را به طغيان و تباهی می کشيد.

عکس داستان فوق را می توان در زمان حضرت موسی علی نبینا وآله وعلیه السلام ديد که فقيری از او درخواست کرد که از خدای متعال برای او بخواهد که از فقر رهايی يابد و غنی گردد. حضرت موسی علی نبینا وآله وعلیه السلام هم حاجت او را از درگاه الهی مسألت نمود. خدای تبارک و تعالی نيز درخواست او را برآورده کرد. پس از رويدادهايی آن شخص غنی می شود و غنا او را به معصيت می کشاند. روزی در حالی که شراب نوشيده و از خود بی خود شده بود، به قتل نفس مرتکب شد. عاقبت هم قصاص بر او اجرا می شود و او را اعدام می کنند. اين گونه بود که غنا به جای آنکه به اصلاح و بهبود اوضاعش بينجامد، پس از آنکه او را به طغيان و تباهی کشيد، آفت جانش شد.

اهمیت توسل به هنگام غنا

آن شخص همان غنای مالی محمد بن مسعود عياشی را به دست آورد، اما فايده ای برای او نداشت و موجب طغيان او شد. همانند آن فرد در جامعه و در بخش های مختلف آن، به فراوانی يافت می شود. هرگاه اندکی بی نيازی و غنا به کسی روی آورد، طغيان نفس و استفاده نادرست از آن مهم ترين خطری است که ازسوی آن شخص جامعه را تهديد می کند. اين طبيعت غنا است. بی نيازی هم فقط به مسائل مالی محصور نيست و می تواند در زمينه علمی، اجتماعی، سياسی و در نهادهای مختلف جامعه، اعم از خانواده، قبيله، فاميل، شهر و يا کشوری، رخ نمايد. به همين منظور بسيار ضروری است که انسان به هنگام دست يافتن به غنا، حتی اندک و به طور نسبی، استعانت از خدای متعال را فراموش نکند. غنا می تواند از آفت های جدی برای انسان باشد که در صورت استفاده نادرست از آن، حیات دنيوی و اخروی او را به تباهی بکشد. قرآن کريم بر همين اساس فرموده است: «قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ؛[2] اگر دعای شما نباشد، پروردگارم هيچ توجهی به شما نمی کرد».

پس پيداست ابراز ناتوانی به درگاه خدا و طلب کمک از او رمز موفقيت آدمی است. انسان سراپا نياز است و همين نيازها چه بسا به بندگی و اطاعت بيشتر او بينجامد. غنا و بی نيازی، اگر به طغيان انسان بکشد، راه بندگی را بر انسان می بندد، و چه چيز بدتر از بنده ای که ارتباطش با خدای خودش قطع گردد؟!

مطلب بعدی توسل کردن به شفيعانی است که خدای متعال برای پيشبرد امور و قبولی درخواست هايمان معين فرموده است. خدای متعال در قرآن کريم در اين خصوص فرموده است: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ؛[3] اى كسانى كه ايمان آورده‏ ايد از خدا پروا كنيد و به او [توسل و] تقرب جوييد».

خدای متعال اهل بيت عليهم السلام، يعنی حضرت رسول صلی الله علیه وآله و حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها و دوازده معصوم عليهم السلام را وسيله ای برای توسل قرار داده است.

البته گذشته از اين، عقل هم هدايتگر است. اگر کسی از نور عقل خود بهره گيرد، همو او را به توسل کردن به اهل بيت عليهم السلام راهنمايی می کند. عقل انسان را به مواظبت و احتياط ورزيدن تشويق می کند. خطر طغيان نفس از تهدیدهای عمده ای است که سعادت انسان را به مخاطره می افکند، لذا عقل نيز در اين موضوع راهنما و هشدار دهنده است.

غنا بيش از هرچيز به رانندگی در کوهستان می ماند؛ جاده های پر پيچ و خم کوهستانی که در جاهايی هم در کمر کوهی قرار دارند که از فراز دره ای هولناک می گذرند و در جهت ديگر آن ها کوهی عظيم و سخت قرار دارد. رانندگی در اين جاده خطرناک طبعاً احتياط و دقت فراوان نياز دارد. غنا برای انسان شرايطی همچون رانندگی در جاده های خطرناک کوهستانی را پديد می آورد. لحظه ای غفلت برای انسان غنی می تواند خسارت های جبران ناپذيری به جای نهد و حتی دنيا و آخرت او را ويران سازد.

دقت و احتياط در مواردی که انسان در آن ها بی نياز است، از لوازم تقوا و ايمان است. در هر زمينه ای که انسان بی نياز باشد، در آن جنبه بايد دقت بيشتری بکند که نفسش او را اغوا نکند و به طغيان گرفتار نشود. اين جنبه برای يک جوان، چه بسا سلامتی و نيرومندی او باشد. برای يک عالم، علم او و برای يک فرد ثروتمند، دارايی اش. نيز به همين شيوه هرکسی در جايگاه و موقعيت خود چه بسا از مواهبی برخوردار شود که او را از ديگران برتری بخشد. همان موهبت ها که عطای الهی به اوست، اگر بی جا به کار رود، مسبب طغيان و سرکشی اوست. حتی غذا خوردن هم اگر از حد و اندازه خود فراتر رود، به جای آنکه فايده بخشد، انسان را بيمار می کند، لذا بايد توجه فراوانی به دارايی ها و قدرت ها و امکاناتی که پروردگار متعال به ما عطا فرموده اند، داشته باشيم. بی توجهی و بی دقتی در استفاده از آن ها ممکن است طغيان بار آورد و مايه تباهی و شقاوتمندی انسان گردد.

اميد آنکه خدای متعال به همگی ما عنايت فرمايد که از مواهب عطا کرده به ما، از مال و ثروت و قدرت، از عقل و شهوت و نيرو و سلامتی و از موقعيت و منزلت اجتماعی و هر موهبت و امکانات ديگری که در اختيار ما قرار داده است، به نحو نيک و شايسـته بهره گيريم، تا مبادا به سرنوشت شوم طغيان گرفتار شويم و دنيا و آخرت خود را به باد تباهی بسپاريم. استعانت از پروردگار و توسل به اهل بيت عليهم السلام راز موفقيت در اين زمينه است.

وصلی الله علی سیدنا ونبینا محمد وآله الطاهرين

[1] . سوره علق، آیات 6 و 7.

[2]. سوره نور، آيه 77.

[3]. سوره مائده، آيه 35.